خرید بک لینک

یه صبــــــح دیگه

یه روز دیگه

مَغزم به عبارتی رد داده

واقعنمـ به بَعضی چیزا فِک میکنمـ دوس دارمـ سرمو بکوبم به دیوار

بَعضی خاطره ها عَذابن عَذاب

هَـــنوزمَ که هـنوزه وقتی به پارسال فِک میکنمـ

میبینمـ ن تقصیر مَن بوده ن تقصیر اونا

ولی هَمه یه جوراییـ تقصیر داشتن

پَــــــس چرا هَمه فَقط منو میبینن؟

خدایا میدونمَـ هیچ مشکلی نداشت

سالمـ بود

خوش قیافه بود

خوش تیپ (اینو زیاد ن ساده ) بود

وگرنه چرا باید اینجوری میشــــــــد؟

چرا باید مَـــن، دختر خوب فامیل هَمون بچه ی مردمـ که هَمیشه مثالش میزدن

بِشه آدمـ بده ی قصــــه

از نگاهاشون خَــــــسته شدمـ

از نگاهاش خَـــــسته شدمـ

دِلمـ براش میســـــــوزه

ولی چرا هیچکس حَــقو به من نمیده؟

مَن بیشتر ازهمه توی عذاب بودمـ

نمیگم اون اذیتمـ میکرد

نَ ولی ..........

کَسی از شبای من خـــبر نداشت


برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 15:16

صفحه بندی