خرید بک لینک
نگاهاش

نگاهاش

اگه دوسمـ نداش چرا گفت داره؟

چرا اینجوری نگام میکنه هنوزمـ ک هنوزه؟

چرا وقتی میخندم نگامـ که بهش میفته میبینمـ میخ شده بهمـ؟

دوستم نداره؟

اصن چــــــــرا نباید داشته باشه؟

پس چرا زود غذاشو و میخورد و میرفت خونشون ؟

اگه داره چرا دوباره نیومد سمتمـ؟

لَعنت ب این غرور لعنتیمـ

بعضی وقتا به خودم میبالم که یه دخترم و اگه بخوام میتونم دل خیلیا رو بدست بیارم بدون اینکه خودمو بفروشم

هه ولی بعضی وقتاهم مث دیشب که ازتهران برمیگشتیم و "م" تو ماشینمون بود نگاش که میکردم حس بدی داشتم از خودم بدم اومد

از اینکه یه آدم مغرور و سنگ عاشقم شد و غرورشو خورد کردم

شکستمش

لعنت به من

زیادی مغرور و خودخواه شدمـ :(

دیگه حالم داره از این اخلاقامـ بهم میخوره

اشکش یادم نمیره

ولی خدایــــــا من که نمیخواستمـ اینجوری بشه

چیکار کنم نشد نشـــــــــــــد

هرکار ی کردم نشد

تهران رفتن ماهم که کلا مزخرف بودا همش یا تو راه بیمارستان بودیم یا توخونه ناراحت

وااااااای بیمارستانه که رفتیم مال بچه ها بود آدم روحیشو کلا از دست میداد

تازه اونا رو که میدیدی میفهمیدی چقدر بیخودی ناشکری کردی

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:09

صفحه بندی