با اکیپمون رفتیم کافی شاپ
خیلی خوب بود ینی این سام دلقک انقد چرت وپرت گفت کافه رو گذاشته بودیم روسرمون :D
دخترای میز بغلی هم ک داشتن درسته قورتش میدادن اه اه انقده بدم میاد از این دخترا ک میخوان خودشونو قالب طرف کننا
توی اون وضعیت شلوغ یه دختره زنگ زده میگه مامانت هس گوشی رو بدی بهش میخوایم بیایم واسه امر خیر
بعدش که تلفنو قطع کردم انقد مسخرم کردن این بیشورا دوس داشتم خفشون کنم :/
بَعدشم ک با الی رفتیم پاساژ گردی :)
به نیمه اول بازی هم نرسیدم :(
مساوی شد اه مزخرفااااا
عربای .....
برچسب:
نویسنده: هستی شاکری