یه روز دیــــــگه
یه صبح دیــــگه
هی به خودم میگم گذشته اسمش با خودشه
ینی گـــــــــــذشته، گذشته گذشته گذشت یادته گذشت
یکی نیس به این مغر لعنتی بگه لطفا خفه شو
فقط تنها چیزی که از گذشته نمیخوام از یادم بره حرف یه نفره
نمیشه، نمیتونم ، مث خودش بهش نمیگما ولی همه میدونن بخوام یه نفرو تخریب کنم جوری تخریبش میکنم که همه جاش بسوزه
فقط دلم میخواد قبل از اینکه از ایران بره یه بار ببینمش
ن اینکه دوسش داشته باشما نه اصلا اتفاقا تنها کسیه که توی دنیا به شدت ازش متنفر بودم،هستم وخواهم بود
وایسم روبه روش
حرفمو بزنم
بعد هر جهنمـــــــــــی خواس بره
میدونم میسوزه:D
◄ Two►
برچسب:
نویسنده: هستی شاکری