خرید بک لینک

بعضی وقتا یه مسائلی پیش میاد که هرچی بیشتر بهش فکر میکنی بیشتر دنبال دلیلشی که چرا؟

واقعا توی دوره ای زندگی میکنیم که ادما اصلا به فکر بقیه نیستن

واقعا چطوری یکی مرد دلش میاد خیانت کنه و چطوری یه زن میتونه خیلی راحت زندگی یه نفرو خراب کنه؟

امروز مامان واسه ناهار رفته بود خونه ی داییش

وقتی برگشت دیدم ناراحته

ازش پرسیدم چیشده گفت دختردایی کوچیکش میخواد طلاق بگیره

ینی تا حالا تو عمرم از طلاق هیچکس انقدر تعجب نکرده بودم

همین پارسال رفتیم عروسیش

یادمه خیلیم خواستگار داشت هم سنگین بود هم محجبه وهم خوشگل

به مامان گفتم چراااااااااااا؟

گفت شوهرش بهش خیانت کرده حتی عکسای زناییم که باهاشون رابطه داره بهش نشون داده

تازه کتکش میزده بعد جالب اینجاس این پسرخواهرشو که همش 8 سالشه بوس میکرده شوهره بهش گیرمیداده

دهنم بازموند مامان میگفت و من اشکام میومد

آخه دختر به این خوبی نمیگم ندیده بودم ولی واقعا یکی از دخترایی بود که انتظار داشتم خوشبخت بشه

به خدا هنوزم قیافه ی شوهرش میاد جلوی چشمم باورم نمیشه

شوهرش هم خوش قیافه بود و هم پولدار ولی خیلی سربه زیر بود

توی دانشگاه آشنا شده بودن

انقدر رفته بود و اومده بود که بالاخره این دختر بیچاره هم عاشقش شده بود بعد الان بهش خیانت کرده و با چندتازن و چندتا مثه خودش رفتن کویر

ادم این چیزا رو که میشنوه حالش از هرچی عشق و عاشقیه بهم میخوره

من که کلا قید ازدواجم زدم

واقعا وقتی خونه ی پدرم انقدر راحتم بیکارم واسه خودم مشکل درست کنم؟


برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 14:57

صفحه بندی